.
تهیه کننده: 
پایگاه خبری - تحلیلی «موسیقی ما»
تدوین: 
گفت و گو: 
گفتار متن: 
 
plays 38474
موسیقی ما چندی پیش چهلمین روز درگذشت زنده‌یاد «ماهچهره خلیلی»، بازیگر سرشناس سینما و تلویزیون، را پشت سر گذاشتیم. هنرمندی که در عین ناباوری خبر درگذشتش به دلیل ابتلا به سرطان اعلام شد و کشور انگلیس چشم از جهان فرو بست. اما «محمد فلاحی»، میکس من مطرح موسیقی، خواهرزاده بود. به بهانه چهلمین روز درگذشت ماهچهره خلیلی سراغ محمد فلاحی رفتیم تا درباره این هنرمند و البته سوگ دیگر او گپ بزنیم. چرا که محمد فلاحی به فاصله چند روز پس از درگذشت زنده‌یاد خلیلی، داغدار درگذشت پدرش شد. زنده‌یاد «حسین فلاحی» از صدابرداران قدیمی و فعالان باسابقه میکس و مسترینگ بود که سال‌ها به دلیل بیماری فعالیتی در این حوزه نداشت و به تازگی دار فانی را وادع گفت.
 
محمد فلاحی ابتدا درباره ویژگی‌های شخصیتی ماهچهره خلیلی گفت:«نمی‌خواهم به دلیل اینکه «ماهچهره خلیلی» خاله و یکی از بهترین و صمیمی‌ترین دوستانم است بگویم ولی ماهچهره خلیلی شبیه هیچکس نبود. او کاملاً خودش بود و ما چهل روز است که فقط یک هنرمند که تلاشش در زندگی برای هنر بوده است را از دست ندادیم. بلکه  یک آدم حسابی واقعی را از دست دادیم. هر کسی که کوچکترین برخوردی با ایشان داشته تا کسانی که با ایشان همکاری داشتند همگی یک نقطه نظر مشترک دارند، آن هم روی آدم حسابی بودن بیش از حد ماهچهره خلیلی است. او بمب انرژی بود. واقعیت این است که من در زندگی خودم هیچکس را ندیدم که به اندازه او انگیزه و شادابی برای زندگی داشته باشد. واقعاً لعنت به سرطان که بهترین‌هایمان را گرفته است. ماهچهره اهل حاشیه نبود و از زندگی و سبک کارش مشخص بود. اصلاً دوست نداشت کسی زندگی شخصی‌اش را بداند. تا روز فوت او خیلی‌ها نمی‌دانستند که سرطان دارد. ماهچهره در اوج مریضی و فشار شیمی درمانی و عمل جراحی، دو شب قبل از فوتش به من وویس داد و با همان طنازی خودش با من شوخی کرده است. روزی که بیدار شدم و فهمیدم که صبح آن روز فوت کرده است واقعاً تا چند روز شوک بودم. من دو عزیز را تقریباً همزمان از دست دادم و تنها سوال من در روزهای اخیر این است که من آن آدم را دیگر نمی‌بینم؟ اصلاً مگر ممکن است که من آن آدم را نبینم؟ ممکن است مگر که روزگار آن آدم را دستچین کرده باشد. مرگ واژه‌ای است که به راحتی از کنارش می‌گذریم ولی راجع به مرگ هیچ توصیفی وجود ندارد. هیچ کلمه‌ای هم برای توصیف ماجرای دلتنگی و درد وجود ندارد. نمی‌خواهم از درد بگویم چون ماهچهره اهل ناله و درد نبود چون همیشه در بدترین حالت خودش هم بمب انرژی و انگیزه بود.»
 
او در ادامه به این نکات اشاره داشت:«من در دو مقطع زندگی خودم که تحت فشار احساسی بودم. تنها کسی که در فامیل به من کمک کرد، ماهچهره بود. نمی‌دانم چگونه از انگیزه‌های او بگویم که حق مطلب را ادا کرده باشم. از فقدان او و اینکه نعمت حضورش از من و تمام کسانی با او آشنایی داشتند گرفته شد، بسیار متأسف هستم. او تحصلیکرده دانشگاه آکسفورد و بزرگ شده کشور انگلیس بود ولی کشورش را دوست داشت و در کشور خودش کار کرد.»
 
فلاحی سپس درباره علاقه خاله‌اش به موسیقی اعلام کرد:«او به موسیقی علاقه‌مند بود و تمایل داشت در این فضا هم فعالیت کند. حدود یازده سال قبل بیشتر کار تنظیم انجام می‌دادم و همان زمان یک پروژه مشترک به زبان انگلیسی با همدیگر کار کردیم که شعرش را ماهچهره نوشت. چند شعر نوشت که با کمک «بهرنگ بهادرزاده» روی آن اشعار ملودی گذاشتیم. بارها به من گفت که پروژه دیگری کار کنیم. دو سال قبل در چند مقطع با هم صحبت کردیم و تلفنی صحبت داشتیم تا اشعار ناب و خاطره‌انگیز مولانا را گلچین و به زبان انگلیسی اجرا کنیم. قصد داشتیم موسیقی تولید کنیم که در قونیه از آن استفاده کنیم و بتوانیم در سطح بین‌المللی منتشر کنیم. متأسفانه آنقدر من درگیر کارهای شخصی خودم بودم که فقط حسرت این همکاری برایم باقی می‌ماند.»
 
او از خواننده‌های مورد علاقه زنده‌یاد خلیلی هم نام برد:«در خواننده‌های ایرانی یک زمان صدای «محسن یگانه» را به شدت دوست داشت و در چند کنسرت او هم حاضر شد. ماهچهره شنونده حرفه‌ای موسیقی بود چون کارهای زیادی را گوش می‌کرد و قابلیت آنالیز آثار را هم داشت. صداهای خاص را خیلی دوست داشت. ژانویه 2019 ایران بود و یک جشن تولد کوچک و خصوصی برای او برگزار کردیم که آن شب «مهرداد نصرتی» هم حضور داشت. صدای مهرداد را عجیب و غریب دوست داشت و طرفدار او بود. ساعت‌ها راجع به موسیقی‌های نوستالژیک صحبت می‌کردیم. همین چند ماه قبل که خواننده «راک ست» فوت کرد نیم ساعت راجع به کارهای قدیمی راک ست در دهه نواد خاطره‌بازی می‌کردیم. فیلم «A Star Is Born» را به خاطر موسیقی‌هایش دوست داشت و به خاطر دارم که در لندن به دنبال موسیقی‌های آنها بود.»
 
اما بخش دیگری از صحبت ما با محمد فلاحی درباره درگذشت پدرش بود. او درباره دلایل درگذشت زنده‌یاد حسین فلاحی اعلام کرد:«پدر من در سال 1384 آموزش آکادمیک صدابرداری را در ایران راه‌اندازی کرد و سیلابس‌های درسی فنی و حرفه‌ای برایش ثبت کرد. الان در ساختار فنی و حرفه‌ای ایران چهار بخش برای تدریس با عنوان صدابرداری درجه یک، نرم‌افزار آهنگسازی و صدابرداری، صدابرداری لایو میکس مسترینگ داریم که سیلابس‌های آنها توسط بابا نوشته شد. آموزشگاهی به نام «هنر صدا» تأسیس کردیم که حدود چهار سال فعالیت داشت. سال‌های سختی بود و بابا برای آن آموزشگاه خیلی زحمت کشید. در نهایت بابا به دلیل یک سری اختلافات و مسائل مالی با شرکایی که داشتیم، دسترنج او به دلیل حرص آدم‌ها سوخت. متأسفانه یک سکته خیلی شدید کرد و پس از آن حدود یازده سال درگیر مشکل قلبی بود. بابا در مقطعی از این سال‌ها به دلیل اینکه می‌دانست چقدر به او وابستگی دارم و می‌دانست چقدر رابطه احساسی جدی با یکدیگر داشتیم تاب آورد. من متکی به حضور و نفس او بودم و شاید واقعاً با شرایط شدید بیماری قلبی که داشت به خاطر من تحمل کرد و زنده ماند. متأسفانه در این زمان که کرونا شیوع پیدا کرد، پدرم را خیلی کم دیدم. همه ما این ترس را داریم که نکند ناقل باشیم و آسیبی به عزیزان ما که مشکل قلبی دارند وارد کنیم. احساس می‌کنم کرونا و فاصله‌ای که ایجاد کرد باعث دلسردی پدر من شد و این بیماری به او غلبه کرد. بابا بزرگترین معلم من در زندگی بود و هر چیزی که امروز در زندگی دارم به طور صد در صد از پدرم است. در این سال‌ها که کار می‌کردم گاهی با او مشورت می‌کردم. گاهی هم او درباره کارهای من تماس می‌گرفت و نظر می‌داد. بعضی از آدم‌ها هستند که این دنیا برای آنها ساخته نشده است و این زندگی روی خوش به آنها نشان نمی‌دهد. بابا آدمی بود که اصلاً در یک جا نمی‌توانست ثابت بماند. او حدود سی سال پیش ماشین‌های دریل مدار چاپی را تولید کرد چون مهندس الکترونیک بود و اولین استودیوی دیجیتال را در ایران هم تأسیس کرد. واقعاً این روزگار هیچ وقت روی خوش به پدرم نشان نداد. فوت او برای من خیلی ناراحت‌کننده است اما امیدوارم این روزها بگذرد.»
 
محمد فلاحی در پاسخ به این سوال که آیا پدرش تمایل داشته دوباره در موسیقی فعالیت کند هم گفت:«بابا تمایل به فعالیت دوباره در موسیقی نداشت. قلب بابا پس از سکته سال 1388 فقط با پانزده درصد ماهیچه‌ سالم می‌طپید. شش هفت سال در نوبت تعویض قلب بودیم ولی شرایط این موضوع هم بسیار سخت است. بابا خیلی تمایل به آموزش داشت. در همین سال‌ها شاگردانی داشت که از راه دور به آنها فیزیک صوت و مسائل تئوریک صدابرداری و میکس و مستر را برایشان تدریس می‌کرد. بابا معلم نمونه بود و خیلی‌ها می‌توانند تأیید کنند که چیزهای زیادی از او در دهه هشتاد یاد گرفتند. فضای کار استودیوی صدابرداری آنقدر پراسترس و سنگین است که جسمش به او اجازه کار دوباره در این فضا را نمی‌داد.»
 
او نهایتاً درباره اینکه طی سال‌های اخیر کسی از اهالی موسیقی سراغ پدرش را می‌گرفته هم چنین روایتی داشت:«خیلی‌ها از من حال بابا را می‌پرسیدند ولی نه آنطور که پیگیری کنند. چندی پیش با یکی از دوستان اسم و رسم‌دار حوزه موسیقی در این زمینه صحبت می‌کردیم و بحث درباره این بود که متخصصان زیادی در حوزه هنر داریم که به هر دلیل کم‌کار شده‌اند. کسانی هستند که کارهای فاخر تولید کرده‌اند و کارهای خوب انجام داده‌اند ولی آنقدر مارکت زیر و رو می‌شود که مردم و هنرمندان آن افراد را فراموش می‌کنند. کل موزیسین‌های ایران دو هزار نفر هم نیست ولی واقعیت این است که هر کسی که کم‌کار می‌شود، فراموش هم می‌شود. هنرمندان قدیمی زیادی وجود دارد که چه کسی از حالشان خبر دارد؟ از ایام قدیم کسانی که دغدغه پیشرفت و آموزش هنر را داشتند معمولاً در تنهایی از دنیا رفتند. کسانی که دغدغه مارکت و پول داشتند شرایطشان متفاوت بوده است.»


افزودن یک دیدگاه جدید

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
This question is for testing whether or not you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.