.

تبلیغ بالای قطعه

.
خواننده: 
آهنگساز: 
ترانه‌سرا: 
ترانه‌سرا : 
رباعی‌ها: خیام
تنظیم‌کننده: 
عکاس: 
azmapix
plays 266790
تیتراژ پایانی فیلم «رخ دیوانه» به کارگردانی «ابوالحسن داودی»
این فیلم، در جشنواره فیلم فجر 1393 عنوان بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را کسب کرده بود.
دستیار تنظیم: احسان بیرقدار
مدیر انتشار: محسن هردان

دیدگاه‌ها

ناشناس
247.35.233.158
جمعه 8 خرداد 1394 - 10:39

البته از اشعار حکیم عمر خیام هم استفاده شده...

Sohrab Asadi
96.119.211.145
جمعه 8 خرداد 1394 - 11:36

Besiar Aliiiii , khanande va ahangsaze fogholade . Montazer album kaveh

R
59.226.156.223
جمعه 8 خرداد 1394 - 20:39

ممنون از حمید عسکری که واسه مخاطبین موسیقی احترام قایل میشه, همیشه.

majid karimi
240.90.194.71
جمعه 8 خرداد 1394 - 22:06

دوست داشتم
به امید انشار آلبوم جدیدش

محمد مهدی
95.200.30.119
شنبه 9 خرداد 1394 - 11:01

شاعر کاوه افاق؟؟؟؟؟

ناشناس
132.60.49.200
یکشنبه 10 خرداد 1394 - 15:24

نوازنده گیتار الکتریک کسی میدونه کیه؟؟

EhsanHejazi
109.229.202.218
سه شنبه 12 خرداد 1394 - 13:24

عالی یود...کاوه آفاق فوق العاده است...مطمئنم یه زمانی جز بهترین های راک ایران خواهد شد...البته کار کردن با کارن همایونفر خیلی به کسی که راک کار می کنه کمکی نخواهد کرد...

پنجشنبه 21 خرداد 1394 - 16:15
ناشناس

از این به بعد با شما کار کنه به راک کمک می کنه؟ آیا؟؟؟

204.194.39.161
پوراحسان
31.59.81.254
جمعه 4 دی 1394 - 15:00

کاش فقط رباعی‌های خیام رو خونده بود و خودش چیزی اضافه نمی‌کرد. آدم تا میاد لذت ببره، ناگهان اون چهار مصراع ضعیف میاد وسط و می‌خوره توی ذوق آدم.

A
5.117.144.78
شنبه 2 مرداد 1395 - 18:39

طبق معمول عالی.

افزودن یک دیدگاه جدید

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
This question is for testing whether or not you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.
متن ترانه

آورد به اضطرابم اول به وجود
جز حیرتم از حیات چیزی نفزود
رفتیم به اکراه و ندانیم چه بود
زین آمدن و رفتن و بودن مقصود
گر بر فلکم دست بُدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلک دگر چنان ساختمی
که آزاده به کام دل رسیدی آسان

تا باز شدند چشمام،آغاز شدند غمها
تا بوده رو به ما،بستست همه درها
این بازی بی پایان،این جنگ بی انجام
حقم بیش از این بود، اما هنوز اینجام

ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز
از روی حقیقتی نه از روی مجاز
یکچند در این بساط بازی کردیم
رفتیم به صندوق عدم یک یک باز
ای دل چو حقیقت جهان هست مجاز
چندین چه خوری تو غم از این رنج دراز؟
تن را به قضا سپار و با درد بساز
کین رفته قلم ز بهر تو ناید باز

تا باز شدند چشمام،آغاز شدند غمها
تا بوده رو به ما،بستست همه درها
این بازی بی پایان،این جنگ بی انجام
حقم بیش از این بود، اما هنوز اینجام