Manou Sarmast مانو سرمست اسحاق انور
گفت وگو با وحید زردی، آهنگ ساز
خط فکری ام با کافکا گره خورده است
 وحید زردی، علاقه خاصی به کافکا دارد و این اثر را بر محور کتاب این نویسنده نوشته است. این هنرمند در آستانه 4چهل 45 سالگی است و این روزها مشغول کار آلبوم «کهن دژ» است که روی اشعار شفیعی کدکنی ساخته شده. نمایش های مسافر کوچولو به کارگردانی حسن باستانی، سفری برای آرش به کارگردانی دکتر کمال الدین شفیعی، مارمانه به کارگردانی مجتبی چراغعلی، نمایش آسو به کارگردانی هومن شباهنگ و آهنگ سازی برای فیلم مارس به کارگردانی حامد فراهانی و همچنین آهنگ سازی برای نمایش نامه های سحوری سر و مترسک پرتغالی، پرومته در زنجیر، دخمه شیرین و صدای یک دست به کارگردانی دکتر قطب الدین صادقی و... ازجمله آثار مهمی بوده که وی آهنگ سازی آنها را بر عهده داشته است.
این هنرمند آهنگ سازی برای انیمیشن های ماران آتا، سرباز و پرنده، به کارگردانی نوید فیروز و آهنگ سازی و تنظیم آلبوم لالایی را در کارنامه هنری خود دارد. وحید زردی پس از آن به تحصیل در رشته فلسفه روی آورد و هم زمان با آن به گذراندن دوره های تکمیلی علم کنترپوان و آهنگ سازی نزد بابک آل حیدر و پروفسور مارتون اسرائیلیان پرداخت. وی قطعاتی را برای کنسرواتور اتریش آهنگ سازی کرد که در افتتاحیه فستیوال فیلم Apsa جشنواره فیلم اقیانوسیه – آسیا به اجرا درآمد. وی آهنگ سازی برای مسابقات جام جهانی فوتبال ۲۰۱۴ را عهده دار شد و در همان سال آلبوم موسیقی منشور کوروش را آهنگ سازی و در ایران روانه بازار کرد. وی در سال ۲۰۱۵ آلبوم «تولدی دیگر» را در استرالیا آهنگ سازی و منتشر کرد که در کنسرت های تور استرالیا و آمریکا با استقبال فراوانی روبه رو شد. از آخرین فعالیت های هنری او در سال ۲۰۱۶ می توان به آهنگ سازی برای تئاتر بازی زخمی و چاپ مقاله در ژورنال هیوستون آمریکا در باب کشف هویت ایرانی اشاره کرد که موفق به دریافت گواهی نامه ژورنال شد. با وحید زردی گفت وگویی کرده ایم:
.
چرا موزیک ما مانند ادبیات هم پای مناسبات اجتماعی پیشرفت نکرده است؟
بدون تردید پاسخ به این تراژدی نیازمند تحقیق و تفحص بسیار عمیق در ابعاد گوناگونی مانند جامعه شناسی، روان شناسی، سیر تاریخی و باورهای اجتماعی و... است که لازمه اش وجود توضیحی کاربلد و دغدغه مند است که هرکدام از زوایای خود به طور حرفه ای این چالش را بررسی کند و در نهایت اجتماع این تحقیقات است که ما را به پاسخ مناسب و راه گشا خواهند رساند، این را به این دلیل مطرح کردم که ابتدا بیان کنم اگر مطالبی دراین باره می گویم، به این مفهوم نیست که نظر من نظری کامل و قطعی است، چراکه پاسخ من صرفا از زاویه تاریخ هنر و نهایتا فلسفه است؛ یعنی به عنوان یک هنرمند و نه به عنوان یک جامعه شناس و روان شناس یا....
میل دارم پاسخ سوال شما را اتفاقا در تشریح سوال خود شما جواب بدهم و سوالی که شما مطرح کردید اتفاقا کلید این معضل است؛ یعنی واژه ادبیات، حقیقت این است که ادبیات ریشه و منشا طیف وسیعی از جنبش های هنری بوده است؛ مکتب های هنری از قبیل رمانتیسم، سمبولیسم، رئالیسم، کلاسیسیسم، ناتورالیسم، سوررئالیسم و اکسپرسیونیسم و...، ریشه تحقق خود را مدیون ادبیات هستند، همچنین برخی انواع ادبی مانند تراژدی، کمدی، حماسه، درام، ملودرام و برخی ویژگی های سبکی مثل استعاره، طنز، تلمیح و تمثیل همه وهمه از ادبیات وام گرفته اند؛ بنابراین یک اتفاق فوق العاده عالی است که ملت یک کشور به ادبیات گرایش جدی داشته باشند. پس اکنون این سوال مطرح است چرا در کشور ما که تاریخ گویای آن است که گرایش جدی به ادبیات داشته، موسیقی و طیف دیگر شاخه های هنر به نوعی سردرگمی و بن بست رسیده اند؟

پاسخ این سوال را در دو جنبه می توان بررسی کرد: تفکیک شعر به عنوان یکی از شاخه های ادبیات و - روحیه ملی- تاریخی مردم ایران زمین!
در مورد اول باید توضیح بدهم اتفاقی که در اذهان مردم سرزمین ما به صورت نادرست شکل گرفته، هویت شعر است، اکثر مردم ما شعر را به عنوان غایت و کلیت ادبیات شناخته اند، درصورتی که شعر صرفا یکی از گونه های تجلی ادبیات است و در واقع شعر از چشمه ادبیات منشعب می شود، پس مردم ما ملتی ادبیات مدار نیستند، بلکه شعرمدار هستند و این نکته در طول تاریخ ادبی ما کاملامشهود است و به وضوح مشاهده می شود که طیف وسیع آثار ادبی ما در غالب شعر بیان شده اند.

آیا امروزه ما به اندازه آثاری که از گونه شعر داریم، در گونه های دیگر شاخه های ادبیات داریم؟ بر فرض که داشته باشیم، آیا در اذهان ملت نقش بسته اند؟ همین جا به پاسخ دوم وارد می شویم و آن روحیه ملی- تاریخی مردم سرزمین ماست که ارتباط مستقیمی با بافت و نظام اجتماعی - روان شناسی مردم ما دارد. روحیه و شالوده مردم کشور ما بیشتر براساس احساس استوار شده و چون شعر بی واسطه در احساس عمل می کند، گویا مردم سرزمین ما بیشتر نیازمندی های روحی، روانی و عاطفی خود را در شعر جست وجو می کنند، زیرا راحت تر و سریع تر به هدف و نتیجه می رسند. طیف کمتری از مردم جامعه هستند که به دنبال گونه های دیگر ادبیات باشند. چقدر رساله های ابن سینا، خیام، امام محمد غزالی، خاقانی و... را که در گونه های دیگر ادبیات هستند، مطالعه کرده ایم و در لایه های زیرین جامعه ما نفوذ کرده اند. چه تعداد از مردم رساله های خواجه نصیرالدین طوسی و تاریخ بیهقی را مطالعه کرده اند؟ و مانند شعر در قلب ها و افکار مردم جایگاه دارند و ادبیات داستانی چه جایگاهی در جامعه امروز ما دارد و همین دلیلی است که مادران و پدران امروز دیگر قصه ای برای خواب فرزندان شان ندارند و فرزندان شان بدون رویا می خوابند و نسلی بدون رویا و هدف به بار می آید و تازه این معضل درباره ادبیات ایران است و بماند که چقدر ادبیات جهان مورد مطالعه جدی مردم ما قرار می گیرد، این موضوع خود به گونه دیگر در دوران امروز نمود می یابد. همه به وضوح می دانیم که میزان سرانه مطالعه در کشور ما در حد اسفناکی نسبت به بسیاری از کشورهای جهان قرار دارد. در مجموع با این خط برهان و استدلال به راحتی می توانیم نتیجه بگیریم که مردمان کشور ما براساس شواهد تاریخی مردمانی شعرمدار هستند که این خود باعث شده تقاضا در این زمینه منجر به کم رنگ شدن رشد شاخه های دیگر ادبیات و در پیامد آن شاخه های دیگر هنر شود. از سویی باید توجه کرد سیر تاریخ سیاسی و باورهای اجتماعی و تحولات جامعه شناسی همه وهمه در اساس منجر به راکدماندن شاخه های دیگر هنر از جمله موسیقی می شود. حقیقت این است که رشته های دیگری از جمله معماری و مجسمه سازی و... هم سالیان سال در همین معضلات دست و پا زدند؛ ولی خوشبختانه به تازگی درهای جدیدی برای حل این موضوع برایشان باز شده؛ اما موسیقی به عنوان یک عنصر طردشده همچنان در گوشه انزوا قرار دارد و آنچه بروز می کند، به اجبار براساس خاستگاه های اجتماعی و فرهنگی معطوف به موسیقی شعری است که جای بسی تاسف دارد. مایلم خاطرنشان کنم که موسیقی و ذات آن قبل از ادبیات عمل می کند، موسیقی به سان کلماتی موزون شخصیت دارد و الهام بخش تمام ادیبان، فیلسوفان، نویسندگان و هنرمندان شاخه های گوناگون هنری بوده است و موسیقی شعری صرفا یکی از گونه های چشمه صوت و موسیقی است.

بسیار ضروری است که مردم ما بدانند خود صوت مقدم بر کلمه است، این صوت و لحن است که یک کلمه را عمق و هویت می بخشد. اساسا هر کلمه دارای یک بار مفهومی است و گاه خودش مانع ورود به لایه های مفهومی بسیار و ابعاد دیگر درک، می شود، ولی موسیقی و صوت به خودی خود می توانند کلمات را در ذهن و افکار و اراده انسان نقش ببندند و باعث احیای یک جامعه شوند. در مبحث موسیقی باکلام هم باید دقت داشت که این صوت است که به طور کاملاماورائی ابعاد دیگر یک کلمه را در افکار خودآگاه و ناخودآگاه انسان مکشوف و در قلب وی ترسیم و نهادینه می کند و این خود یکی از عمیق ترین رازهای موسیقی و صوت است. موسیقی ابزار انتقال ناگفته های بشری است، حقایق بسیاری هستند که کلمات توان بروز و انتقال آن مفاهیم را ندارند و همانا این صوت و موسیقی است که ابزار مکاشفه را برای بشر مهیا می کند تا بشر را فراتر از شنیدن یک کلمه لخت و عریان به عرصه مکاشفه وارد کند و همین ورود به دروازه مکاشفه است که انسان را در سطح والاتری از زیستن و باقی ماندن و جاودانگی قرار می دهد. به حقیقت باید بگویم موسیقی دریچه ورود به مکاشفه است.

باخبر شدیم شما براساس یکی از اشعار استاد شفیعی کدکنی، آلبوم کهن دژ را آهنگ سازی کرده اید. لطفا دراین باره توضیح دهید؟
بله، این آلبوم روایت تاریخ شهر نیشابور است که نام قدیم آن کهن دژ و ابردژ بوده است و در طول تاریخ بارهاوبارها زیر بار تراژدی های گوناگون از جمله حملات مغول و زلزله های ویرانگر خرد و ناپدید شده و دوباره از زیر خروارها فشار و جبر هستی زندگی و حیات دوباره خود را بازیافته است. به گمانم در درون این قصه دردناک نوعی حماسه و امید نهفته است که اتفاقا می تواند برای وضعیت کنونی ایران زمین و حتی خود نیشابور مناسب باشد. این آلبوم به استاد شفیعی کدکنی تقدیم می شود که میراث هنر و ادبیات شهر نیشابور و ایران هستند.

این همه نویسنده داریم، علت انتخاب کافکا برای ایده آهنگ سازی آلبوم مسخ چه بوده است؟
پاسخ این سوال به نزدیکی نگرش من به کافکا مرتبط است. به نظر من جهان با یک شیب بسیار تند در حال فرورفتن به گرداب مدرنیته است. در میان اصالت و هویت گمشده بشر و گسست روابط انسانی آنچنان که کی یر کگور بیان کرد، از سویی و همچنین قرارگرفتن در چرخه زمانی مرگ بار سقوط از سویی دیگر به سرعت این تباهی فزاینده دامن زده است. لازم بود که مکاشفه ای تازه در باب این تراژدی مرگ بار به جهان ارائه شود و این دقیقا همان ایده ای است که کافکا به سادگی و با ظرافت تمام بسان یک پیشگوی جامعه شناسانه در قالب رمان مسخ در اکتبر ۱۹۱۵ خلق کرد، اما آنچه من در پی آن بودم لایه های پنهان و ناگفته این رمان بود که امکان ارائه آن مفاهیم با کلمات امکان پذیر نبوده و این ربطی به مهارت و توانایی کافکا ندارد، چراکه ابزار کافکا نهایتا کلمه بوده و اساسا نمی شده خیلی از حس ها و لایه های مفهومی کلمات بیان شود. از این جهت خیلی عناصر ناگفته چون زمان دایره ای شکل، سقوط و تباهی پیشرونده، deterioration، کمدی سیاه، گرداب و... با ابزار صوت که توانایی ارائه کامل یک مفهوم (فراتر از کلمه) را دربر دارد، در این آلبوم ارائه شده است. آلبوم مسخ یک برداشت نوین و مدرن از مسخ است که با ابزار صوت، شکاف، بین انسانی که باید باشد و انسانی که هست را نمایان کرده و نهایتا در بخش دوم اثر که با قطعه مکاشفه شروع می شود، مانیفست خود را ارائه می دهد. از طرف دیگر خیلی برای من مهم بود که بتوانم راهی برای معرفی آثار برجسته ادبی جهان به اذهان مردم کشورمان مهیا کنم و همچنین در نظر مردم دنیا هم جایگاه هنری – ادبی مردم کشورمان ارتقا یابد
تاریخ انتشار : دوشنبه 12 خرداد 1399 - 11:10

برچسب ها:

افزودن یک دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
This question is for testing whether or not you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.