.

تبلیغ بالای قطعه

.
17 بهمن 1398
خواننده: 
ترانه‌سرا: 
تنظیم‌کننده: 
میکس و مستر: 
مدیر تولید: 
شاهد صادق پور
ناشر: 
plays 75629


دیدگاه‌ها

دوشنبه 28 بهمن 1398 - 00:31

درود و عرض ادب
حقیقتش موزیک های زیادی از روزبه بمانی عزیز نشنیدم ولی همون چندتایی که شنیدم برام جذاب بود و ترانه سراییش به نظرم در حد خیلی خوبی بوده که برای دیگرون تا به امروز انجام داده.
اما نکته جالب در مورد کاراییه که خودش خوانندگیشو انجام می ده به نظرم این کارها دارای یک درون مایه قویست که به خوبی می تونه حس رو انتقال بده.
این کار آخر روزبه رو فوق العاده دوست داشتم چون علاوه بر حس احساس میکنم سعی شده فرم هم داشته باشه برخلاف موزیک های این روزها که زیاد توجه ای به فرم هنری ندارن اما کارهای روزبه شدیدن در جهت خلق یک اثر هنری‌ست.
اینکه داخل این موزیک به عقده های فرو خورده کودکی اشاره شده که از دید روانشناسی مشکلات اساسی رفتار آدمی در امروز و مخصوصن جامعه ماست و رفته رفته تا سن 40 سالگی پیش میره و اوج میگیره و ملودی هم همگام با اون متن ترانه و همینطور شدت صدا افزایش پیدا میکنه از ویژگی خاص این موزیک است و تبحر روزبه در این امر رو میرسونه..
اینکه در هر حال عقده ها روی ما تاثیر میذارن و رفتار بزرگسالی ما رو شکل میدن به جمله کلیدی ”من باهاش کار دارم این روزا” تبدیل کرده و از ابتدا تا انتهای متن به عقده های همه آدم ها اشاره میکنه نه تنها خودش...
و این عقده ها رو ما از بستری دریافت می کنیم که در اون زندگی کردیم/ میکنیم.

خواهش می کنم سایت موسیقی ما هم یه نقد یا تحلیل در مورد این موزیک تهیه کنند
با سپاس

افزودن یک دیدگاه جدید

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
This question is for testing whether or not you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.
 
متن ترانه
اون که یک سال پشت هم ممتد
بی دلیل و بهونه خیلی بد
زنگ آخر منو کتک میزد
من باهاش کار دارم این روزا

اون که چند سال رو همین گرده ام
کیفشو تا کلاس میبردم
جاش ته بستنیشو می خوردم
من باهاش کار دارم این روزا

ناظمی رو که دید باهوشم
گفت یه روز این چیه که می پوشم
جلو دنیا گذاشت توو گوشم
من باهاش کار دارم این روزا

زن صاحبخونمون که ماشین داشت
توو دل ما چه حسرتی می کاشت
مادرم ابروهاشو برمی داشت
من باهاش کار دارم این روزا

پسر صاحب خونمون فرهاد
بوی جوجه که راه میفتاد
جوجه ها رو به گربه ها می داد
من باهاش کار دارم این روزا

اون که گفت این دو سال سربازی
من میشینم به پات بی بازی
دخترِ اون زن بابام نازی
من باهاش کار دارم این روزا

پسر نره غول همسایه
خواهرم تهمت های بی پایه
پدرم این مریض بی ، مایه
من چقد کار دارم این روزا

یه نفر بود که هنوزم هست
یه مریضِ روانی بد مست
که شبا شیشه هامونو می شکست
من باهاش کار دارم این روزا

اونکه اسمش فقط برام پدر
اونکه چند ساله میگه توو سفر
رفته گمرک برام موتور بخر
من باهاش کار دارم این روزا